|
گاه نوشت گرچه این دنیا ندارد اعتبار مینوسم تا بماند یادگار
| ||
|
شمعيم و دلي مشعلهافروز و دگر هيچ
شب تا به سحر گريهي جانسوز و دگر هيچ
افسانه بود معني ديدار، که دادند
در پرده يکي وعدهي مرموز و دگر هيچ
خواهي که شوي باخبر از کشف و کرامات
مردانگي و عشق بياموز و دگر هيچ
زين قوم چه خواهي؟ که بهين پيشهورانش
گهوارهتراشاند و کفندوز و دگر هيچ
زين مدرسه هرگز مطلب علم که اينجاست
لوحي سيه و چند بدآموز و دگر هيچ
خواهد بدل عمر، بهار از همه گيتي
ديدار رخ يار دلافروز و دگر هيچ
ملک الشعرای بهار [ یکشنبه 24 اردیبهشت1391 ] [ 8:33 ] [ فروزان ]
ما تشنه این باده هم از روز الستیم
ما جام شکستیم ولی باده پرستیم
رندان خرابات بخوردند و برفتند ماییم که جاوید بخوردیم و نشستیم
در کاسه ما باده به جز عشق مریزید کز باده عشق است کز آن باده بجستیم
جز با دل ساقی و به جز ساقی بی دل
نه عهد ببستیم و نه عهدی بشکستیم
چون جام تن ما به پشیزی نخریدند از جام و هم از دانه و از دام برستیم
هر روز در این بادیه حیران و ملولیم و ز فتنه ساقی نهان شب همه مستیم
گفتیم که ما را به جز این کار هنر نیست گفتند که مستید و پریشان ،بله هستیم
ای ساقی اعظم که در این شهر نهانی ما دلخوش از آنیم که خورشید پرستیم
[ پنجشنبه 17 فروردین1391 ] [ 10:30 ] [ فروزان ]
نوروز ۱۳۹۱ مبارک هرروزتان نوروز و ایام به کام [ سه شنبه 1 فروردین1391 ] [ 15:37 ] [ فروزان ]
|
| |